و آن گاه خود را کلمه ای می یابم که معنایش تویی
و تو را صدفی که مرواریدش منم
و خود را اندامی که روحش تویی
و تو را سینه ای که دلش منم
و خود را معبدی که راهبش تویی
و تو را قلبی که عشقش منم
و خود را شبی که مهتابش تویی
و تو را قندی که شیرینی اش منم
و خود را طفلی که پدرش تویی
و تو را شمعی که پروانه اش منم
و خود را انتظاری که موعودش تویی.....
______________________________________
...زندگی من خلاصه شده توی کار ...ساعت 3 اومدن خونه و ناهار و استراحت....رفتن به باشگاه روزای زوج ...بعدم گشت و گذار شبانه یا مهمونی یا شام بیرون یا خرید ...شبایی هم که حسش نیست خونه موندن و پای تلویزیون
.... عجیب به این زندگی کوچیکم وابسته شدم ..دوسش دارم ...
برچسب:
نویسنده: آراد قاسمیپور